-
جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۲۱ - پایان کتاب
سهشنبه 24 تیر 1393 09:16
عجب اژدهایی ست کلک دو سر که ریزد برون گنجهای گهر کند اژدها بر در گنج، جای ولی کم بود اژدها گنجزای شد آن اژدها، گنج در مشت تو بر او حلقه زد مار انگشت تو چه گوهر فشاناند این گنج و مار که شد پرگهر دامن روزگار زهی طبع تو اوستاد سخن! ز مفتاح کلکت گشاد سخن سخن را که از رونق افتاده بود به کنج هوان رخت بنهاده بود، تو دادی...
-
هفت اورنگ - سلسلةالذهب
سهشنبه 24 تیر 1393 09:02
بخش ۱ - از دفتر اول سلسلةالذهب تقدیس حضرت حق سبحانه تعالی بخش ۲ - در نعمت سیدالمرسلین و خاتمالنبیین (ص) بخش ۳ - گفتار در ترغیب مستر شدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله الا الله بخش ۴ - در مراقبت حال بخش ۵ - در تحقیق معنی اختیار و جبر بخش ۶ - در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداختن بخش ۷ - در مذمت شعرای...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱ - از دفتر اول سلسلةالذهب تقدیس حضرت حق سبحانه تعالی
سهشنبه 24 تیر 1393 09:02
لله الحمد قبل کل کلام به صفات الجلال و الاکرام هر چه مفهوم عقل و ادراک است ساحت قدس او از آن پاک است به هوا و هوس در او نرسی تا ز لا نگذری به هو نرسی ای همه قدسیان قدوسی گرد کوی تو در زمین بوسی! پرتو روی توست از همه سو همه را رو به توست از همه رو قطع این ره به راهپیمایی کی توان گر تو راه ننمایی ؟ بنما ره! که طالب...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲ - در نعمت سیدالمرسلین و خاتمالنبیین (ص)
سهشنبه 24 تیر 1393 09:00
جامی از گفت و گو ببند زبان! هیچ سودی ندیده، چند زیان؟ پای کش در گلیم گوشهٔ خویش! دست بگشا به کسب توشهٔ خویش! روی دل در بقای سرمد باش! نقد جان زیر پای احمد پاش! فیض امالکتاب پروردش لقب امی خدای از آن کردش لوح تعلیم ناگرفته به بر همه ز اسرار لوح داده خبر قلم و لوح بودش اندر مشت ز آن نفر سودش از قلم انگشت از گنه شست...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۳ - گفتار در ترغیب مستر شدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله الا الله
سهشنبه 24 تیر 1393 08:59
ای کشیده به کلک وهم و خیال حرف زاید به لوح دل همه سال! گشته در کارگاه بوقلمون تختهٔ نقشهای گوناگون! چند باشد ز نقشهای تباه لوح تو تیره، تختهٔ تو سیاه؟ حرفخوان صحیفهٔ خود باش! هر چه زائد، بشوی یا بتراش! دلت آیینهٔ خداینماست روی آیینهٔ تو تیره چراست؟ صیقلیوار صیقلی میزن! باشد آیینهات شود روشن هر چه فانی، از او...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۴ - در مراقبت حال
سهشنبه 24 تیر 1393 08:58
سر مقصود را مراقبه کن! نقد اوقات را محاسبه کن! باش در هر نظر ز اهل شعور! که به غفلت گذشته یا به حضور! هر چه جز حق ز لوح دل بتراش! بگذر از خلق و، جمله حق را باش! رخت همت به خطهٔ جان کش بر رخ غیر، خط نسیان کش! در همه شغل باش واقف دل! تا نگردی ز شغل دل غافل! دل تو بیضهایست ناسوتی حامل شاهباز لاهوتی گر ازو تربیت نگیری...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۵ - در تحقیق معنی اختیار و جبر
سهشنبه 24 تیر 1393 08:58
آن بود اختیار در هر کار که بود فاعل اندر آن مختار معنی اختیار فاعل چیست؟ آنکه فاعل چو فعل را نگریست، ایزد اندر دلش به فضل و رشاد درک خیریت وجود نهاد یعنی آناش به دیده خیر نمود، کید آن علم از عدم به وجود منبعث شد از آن ارادت و خواست کرد ایجاد فعل، بی کم و کاست درک خیریت، اختیار بود و آن به تعلیم کردگار بود هر چه این...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۶ - در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداختن
سهشنبه 24 تیر 1393 08:57
شیوهٔ واعظ آن بود که نخست فعل خود را کند به قول، درست چون شود کار او موافق گفت گرد دهد پند غیر، نیست شگفت زشت باشد که عیب خودپوشی واندر افشای دیگران کوشی شب عمرت به وقت صبح رسید صبح شیب از شب شباب دمید چرخ گردان جز این نمیداند کسیا بر سر تو گرداند به طبیبان میار روی و، مجوی! دارویی کان سیاه سازد موی هست عیبی به هر سر...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۷ - در مذمت شعرای روزگار
سهشنبه 24 تیر 1393 08:56
«شعر در نفس خویشتن بد نیست» پیش اهل دل این سخن رد نیست «نالهٔ من ز خست شرکاست» تن چو نالام ز شر ایشان کاست پیش از این فاضلان شعر شعار کسب کردی فضایل بسیار مستمر بر مکارم اخلاق مشتهر در مجامع آفاق همه را دل ز همت عالی از قناعت پر، از طمع خالی وه کز ایشان بجز فسانه نماند جز سخن هیچ در میانه نماند لفظ شاعر اگر چه...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۸ - در مذمت کم آزاری و نکوهش آزار مسلمانان
سهشنبه 24 تیر 1393 08:55
ترک آزار کردن خواجه دفتر کفر راست دیباجه منکر آمد به پیش او معروف شد به منکر عنان او مصروف نفس محنت گریز راحتجوی داردش در ره اباحت روی گاه لافش ز مذهب تجرید گه گزافش ز مشرب توحید از علامات عقل و دین عاری مذهبش حصر در کم آزاری ورد او از مباحیان کهن: کس میازار و هر چه خواهی کن! نسبت خود کند به درویشان دم زند از ارادت...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۹ - در بیان عشق و رهایی از خودپرستی
سهشنبه 24 تیر 1393 08:55
قصهٔ عاشقان خوش است بسی سخن عشق دلکش است بسی تا مرا هوش و مستمع را گوش هست، ازین قصه کی شوم خاموش؟ هر بن موی، صد دهانم باد! هر دهان، جای صد زبانم باد! هر زبانی به صد بیان گویا تا کنم قصههای عشق املا آنکه عشاق پیش او میرند، سبق زندگی از او گیرند، تا نمیری نباشی ارزنده که به انفاس او شوی زنده هست ازین مردگی مراد مرا...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۰
سهشنبه 24 تیر 1393 08:54
خرسی از حرص طعمه بر لب رود بهر ماهی گرفتن آمده بود ناگه از آب ماهیای برجست برد حالی به صید ماهی دست پایش از جای شد، در آب افتاد پوستین ز آن خطا در آب نهاد آب بس تیز بود و پهناور خرس مسکین در آب شد مضطر دست و پا زد بسی و سود نداشت عاقبت خویش را به آب گذاشت از بلا چون به حیله نتوان رست باید آنجا ز حیله شستن دست بر سر...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۱ - گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلةالذهب
سهشنبه 24 تیر 1393 08:53
چون شد این اعتقادنامه درست باز گردم به کار و بار نخست کار من عشق و بار من عشق است حاصل روزگار من عشق است سر رشته کشیده بود به عشق دل و جان آرمیده بود به عشق به سر رشتهٔ خود آیم باز سخن عاشقی کنم آغاز آن نه رشته، سلاسل ذهب است نام رشته بر آن نه از ادب است این مسلسل سخن که میخوانی هم از آن سلسلهست، تا، دانی! تا نجوشد...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۲ - از دفتر دوم سلسلةالذهب در خلق اسماء باری و پیداش عشق
سهشنبه 24 تیر 1393 08:52
بشنو، ای گوش بر فسانهٔ عشق! از صریر قلم ترانهٔ عشق! قلم اینک چو نی به لحن صریر قصهٔ عشق میکند تقریر عشق، مفتاح معدن جودست هر چه بینی، به عشق موجودست حق چو حسن کمال اسما دید آنچناناش نهفته نپسندید خواست اظهار آن کمال کند عرض آن حسن و آن جمال کند خواست تا در مجالی اعیان سر مستور او رسد به عیان چون ز حق یافت انبعاث این...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۳ - تمثیل
سهشنبه 24 تیر 1393 08:51
قطره چون آب شد به تابستان گشت آن آب سوی بحر روان وز روانی خود به بحر رسید خویشتن را ورای بحر ندید هستی خویش را در او گم ساخت هیچ چیزی به غیر آن نشناخت گاه او را عیان به صورت موج دید، هم در حضیض و هم در اوج متراکم شد آن بخار و، از آن متکاون شد ابر در نیسان متقاطر شد ابر و باران گشت رونق افزای باغ و بستان گشت قطرهها...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۴ - حکایت آن زن که سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند
سهشنبه 24 تیر 1393 08:50
در نواحی مصر شیرزنی همچو مردان مرد خودشکنی به چنین دولتی مشرف شد نقد هستی تمامش از کف شد شست از آلودگی به کلی دست نه به شب خفت و، نی به روز نشست قرب سی سال ماند بر سر پای که نجنبید چون درخت از جای خفته مرغش به فرق، فارغبال گشته مارش به ساق پا خلخال شست و شو داده موی او باران شانه کرده صبا چو غمخواران هیچ گه ز آفتاب...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۵ - قصهٔ عتیبه و ریا
سهشنبه 24 تیر 1393 08:50
معتمر نام، مهتری ز عرب رفت تا روضهٔ نبی یک شب رو در آن قبلهٔ دعا آورد ادب بندگی بجا آورد ناگه آمد به گوشش آوازی که همی گفت غصهپردازی، کای دل امشب تو را چه اندوه است؟ وین چه بار گرانتر از کوه است؟ مرغی از طرف باغ ناله کشید بر تو داغی بسان لاله کشید، واندرین تیرهشب ز نالهٔ زار ساخت از خواب خوش تو را بیدار؟ یا نه،...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۶ - رفتن معتمر و عتیبه به جستجوی ریا
سهشنبه 24 تیر 1393 08:49
خسرو صبح چو علم برزد لشکر شام را به هم برزد هر دو کردند از آن حرم بشتاب چارهجو رو به مسجد احزاب تا به پیشین، قدم بیفشردند در طلب روز را به سربردند ناگه از ره نسیم یار رسید آن گروه زن آمدند پدید لیک مقصود کار همره نی خیل انجم رسید و آن مه نی با عتیبه سخنگزار شدند قصهپرداز آن نگار شدند که: «برون برد رخت ازین منزل...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۷ - رسیدن معتمر بعد از چندگاه بر سر قبر ایشان
سهشنبه 24 تیر 1393 08:48
بعد شش سال، معتمر، یا هفت به سر روضهٔ نبی میرفت راه عمدا بر آن دیار افگند بر سر قبرشان گذار افگند دید بر خاک آن دو اندهمند سر کشیده یکی درخت بلند چون به عبرت نگاه کرد در آن دید خطهای سرخ و زرد بر آن بود زردی ز رویشان اثری سرخی از چشم خونفشان خبری با کسی گفت ز آن زمین بشگفت: «چه درختست این» به حیرت ؟ گفت که:...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۸ - حکایت بر سبیل تمثیل
سهشنبه 24 تیر 1393 08:47
زنگیای روی چون در دوزخ بینیای همچو موری مطبخ ننمودی به پیش رویش زشت لاف کافوری ار زدی انگشت دو لبش طبعکوب و دل رنجان همچو بر روی هم دو بادنجان دهنش در خیال فرزانه فرجهای در کدوی پردانه دید آیینهای به ره، برداشت بر تماشای خویش دیده گماشت هر چه از عیب خود معاینه دید همه را از صفات آینه دید گفت: «اگر روی بودیات چون...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۱۹ - در ختم دفتر دوم سلسله الذهب
سهشنبه 24 تیر 1393 08:47
بود در دل چنان، که این دفتر نبود از نصف اولین کمتر لیک خامه از جنبش پیوست چون بدین جا رسید سر بشکست چرخ اگر باز بگذرد ز ستیز سازدم گزلک عزیمت تیز، دهم از سر، تراش آن خامه برسانم به مقطع، این نامه ورنه آن را که خاطر صافیست اینقدر هم که گفته شد کافیست هم برین حرف، این خجسته کلام ختم شد، والسلام والاکرام!
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲۰ - از دفتر سوم سلسلة الذهب در حمد ایزد
سهشنبه 24 تیر 1393 08:46
حمد ایزد نه کار توست، ای دل! هر چه کار تو، بار توست، ای دل! پشت طاقت به عاجزی خم ده! و اعترف بالقصور عن حمده!
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲۱
سهشنبه 24 تیر 1393 08:45
بود در مرو شاه جان زالی همچون زال جهان کهنسالی روزی آمد ز خنجر ستمی بر وی از یک دو لشکری المی از تظلم زبان چو خنجر کرد روی در رهگذار سنجر کرد دید کز راه میرسد سنجر برده از سرکشی به کیوان سر بانگ برداشت کای پریشان کار کوش خود سوی سینهریشان دار! گوش سنجر چو آن نفیر شنید بارگی سوی گندهپیر کشید گفت کای پیرزن! چه افتادت...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲۲ - رسیدن پیامبر (ص) به گروهی و سخن گفتن با ایشان
سهشنبه 24 تیر 1393 08:44
در رهی میگذشت پیغمبر با گروهی ز دوستان، همبر دید قومی گرفته تیشه به دست گرد سنگی بزرگ، کرده نشست گفت کاین دست و پا خراشیدن چیست؟ و این سنگ را تراشیدن؟ قوم گفتند: «ما جوانانیم زورمندان و پهلوانانیم چون به زورآوری کنیم آهنگ هست میزان زور ما این سنگ» گفت: «گویم که پهلوانی چیست؟ مرد دعوی پهلوانی کیست؟ پهلوان آن بود که...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲۳ - گفتار در فضیلت جود و کرم
سهشنبه 24 تیر 1393 08:43
پیش سوداییان تخت جلال نیست جز تاج جود، راسالمال گر نه سرمایه تاج جود کنند کی ز سودای خویش سود کنند؟ معنی جود جیست؟ بخشیدن! عادت برق چیست؟ رخشیدن! برق رخشان، کند جهان روشن جود و احسان، جهان جان روشن! پرتو برق هست تا یک دم پرتو جود، تا بود عالم! گرچه یک مرد در زمانه نماند، وز جوانمرد جز فسانه نماند، تا بود دور گنبد...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲۴ - حکایت حاتم و بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن
سهشنبه 24 تیر 1393 08:42
حاتم آن بحر جود و کان عطا روزی از قوم خویش ماند جدا اوفتادش گذر به قافلهای دید اسیریی به پای سلسلهای پیشش آمد اسیر، بهر گشاد خواست زو فدیه تا شود آزاد حاتم آنجا نداشت هیچ به دست بر وی از بر آن رسید شکست حالی از لطف پای پیش نهاد بند او را به پای خویش نهاد ساخت ز آن بند سخت، آزادش اذن رفتن بجای خود دادش قوم حاتم ز پی...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲۵ - معالجه کردن بوعلی سینا آن صاحب مالیخولیا را
سهشنبه 24 تیر 1393 08:41
بود در عهد بوعلی سینا آن به کنه اصول طب بینا ز آل بویه یکی ستوده خصال شد ز ماخولیا پریشانحال بانگ میزد که:«کم بود در ده هیچ گاوی بسان من فربه آشپز گر پزد هریسه ز من گرددش گنج سیم، کیسه ز من زود باشید حلق من ببرید! به دکان هریسهپز سپرید!» صبح تا شام حال او این بود با حریفان مقال او این بود نگذشتی ز روز و شب دانگی که...
-
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » بخش ۲۶ - خاتمهٔ کتاب
سهشنبه 24 تیر 1393 08:40
جامی! از شعر و شاعری بازآی! با خموشی ز شعر دمساز آی! شعر، شعر خیال بافتن است بهر آن شعر، مو شکافتن است به عبث، شغل مو شکافی چند؟ شعرگویی و شعربافی چند؟ هست همت چو مغز و کار چو پوست کار هر کس به قدر همت اوست نه، چه گفتم؟ چه جای این سخن است؟ رای دانا ورای این سخن است کار، فرخنده گشته از فرهنگ کارگر را در او چه تهمت و...
-
نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری
سهشنبه 24 تیر 1393 08:06
سلسلةالذهب سلامان و ابسال تحفةالاحرار سبحةالابرار یوسف و زلیخا لیلی و مجنون خردنامه اسکندری
-
دو بیتی های بابا طاهر عریان - الف تا ل
دوشنبه 23 تیر 1393 12:51
ببندم شال و میپوشم قدک را بنازم گردش چرخ و فلک را بگردم آب دریاها سراسر بشویم هر دو دست بی نمک را تن محنت کشی دیرم خدایا دل با غم خوشی دیرم خدایا زشوق مسکن و داد غریبی به سینه آتشی دیرم خدایا اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بیوفا ای بیمروت گریبانم ز دستت چاک چاکو نخواهم دوخت تا روز قیامت ته که ناخواندهای علم سماوات...